آسمان آبی

آبی آسمانت زیباست نه آنقدر که کینه ها را در دلم آب کند کینه آن هایی که بر این آبی بیکران رنگی ریختند که ایکاش سیاه بود. آسمانشان تا ابد تیره باد و نفس هایشان تا ابد دردناک و سوزناک مثل نفس های دردناک من

تقدیم به همه نابخردان و دلالان از جز تا کل

وای اشکام خشکید خدایا با اینکه هیچ تفاهمی نداریم تو مثل غربی ها فکر می کنی و من غرق در احساسات غلیظ اشکام که سرازیر میشه دوست دارم سرم رو بزارم رو شونه هات گریه کنم صبح تا شبم بت فحش بدم اخرشم تسلیم میشم چاره ای ندارم من هم مثل تو بشم چطوره .............

چر ک نویس

می خواستم از همتون تشکر کنم بابت سال ها مدیریت خردمندانه واقعا نمیدونم حضرت علی شما رو می دید می گفت زن ها ناقص عقل هستن. سال ها دارین حرف میزنین و حرف میزنین و از کجا آوردین این همه اعتماد به نفس رو ایکاش آنچه بر سر آدم هایی مثل من آوردین برای عزیزان خودتون همه می پسندیدین. عمر ادم هایی مثل من رو پر کردین از اضطراب درد و رنج ادم هایی که عرضه دلالی نداشتن فقط بلد بودن درس بخونن و کار کنن چشماشون رو باز کردن دیدین عمرشون داره تموم میشه هنوزم دنبال کارن هنوزم بابت حقوق کمشون باید چونه بزنن دکترا گرفتن با جون کندن مقاله دادن گفتن نه به درد نمی خوری مهارت نداری مهارت انواع اقسام یاد گرفتن باز هم لایق نیستن و فقط شما لایق هستین و امثال شماها که فقط حرف می زنین از این جلسه به اون جلسه .... البته دلال ها اون ها هم خیلی خوشحالن مثل خود شما و ادم هایی مثل من بلد نبودن دلار سکه خونه بخرن و بفروشن ولی دیگه شاید وقت رفتن باشه رفتن از این دنیا خدایا از اون چیزایی که ازت شنیدیم هیچیش تو این دنیا درست نیومد خدایا اون دنیات قراره چطوری باشه که من حکمت این همه درد و رنج رو بفهمم. میدونم می خوای بگی زمین من بزرگ بود می خواستی بری یک جای دیگه به همین راحتی.. اونجایی که نه عاشورا دارن نه تاسوعا نه محرم دارن نه صفر نه نذری میدن و نه .. ولی حداقل بچه های طفل معصومشون سرشون تو سطل زباله نیست و خیلی چیزای دیگه و ادم های غرب زده ای مثل من که از مسلمانی بسیار کشیده بودن فکر کردن غربی ها خیلی آدم ها حسابین هستن ولی فقط برای خودشون حالم از این دنیا یی که افریدی بهم می خوره یا باید ظالم باشی یا مطلوم؟ میخوای بگی این دنیا یک نفطه کوچیک توی یک بی نهایته باز هم همین نقطه برای من مهم بود برای من سخت بود و سخت هست واقعا هدفت از اینکه یکسری ادم ها رو آوردی تو این دنیا رنج کشیدن بود آیا بهشتت رو بهم بدی کابوس هام تموم میشه. خدایا بقیشو یادم رفت ...

ا

چرک نویس

عزیز دل یکبار از روی اون متن می خوندی مو به تنم سیخ شد انگشت به دهان موندم یک لحظه چنان محو اون نطق شدم که یادم رفت کل بد بختی های عالم رو

در تلاش برای ترک اینترنت این بلای خانمان سوز هنوز به توفیق نرسیدم یارب مددی کن

چرک نویس

چقدر عمر ها زود تمام میشو د گاهی به همان سرعت یخ ها که آب می شوند. گاهی احساس می کنم بیشترش سخت در گیر احساسات سخت بودم.

چرک نویس

یادت هست شنیدی دکتر غلامحسین مصاحب ساغت ۴ صبح پشت میز کارش فوت کرده و تو گفتی خوشبحالش یادت هست گفتی کاشکی منم اینطوری برم .....

در مورد اسم شخص مطمین نیستم

نمی دانم چرا وسط کار دوست دارم بنویسم نه وقتی شب شد درست در خلال ساعت کاری . شاید چون با رنج همراه است و هر دقیقه اش کلی برایم طول می کشد

امروز یک چیز هایی در مورد چادر رنگی می خواستم بنویسم الان یادم رفته

کم کم دارم بر می گردم سرنقطه اول پس بذار خودم شرو ع کنم قبل از اینکه دنیا شروع کنه

دلم آرومه

میام بنویسم همه چی یادم میره بر میگردم سر کار کلی چیز میاد تو ذهنم..........

چه تجربه شگفت انگیزی بود هولناک عجیب .... به نظرم معحزه ای در خودش داشت به نظرت من می تونم معجزه اش رو برای خودم بر دارم .... یعنی میشه بلند شم از این همه درد و بند ..... ببینیم .......

خدابا خیلی چیزا رو نفی فهمم اعداد و ارقام اسم جاها تعریف اتفاق هایی که افتاده این همه شگفتی های درد ناک مگه میشه خنده های تلخ به حرف های آن مردک احمق اجباری بود بغض تلخم نمی گریست. خدایا بارم ازت می خوام معجزه کنی معجزه برای این سرزمین و مردماش و برای مردمانی که درد و رنجشان ذر میان بی تفاوتی آدم ها گم شده