ما در روزگاران بره های رام و آرام، مهمان یک سکوت کش آمده ایم، این را هر صبح که از پنجره، بی حوصلگی های جماعت را دوره می کنیم، باور می کنیم و این باور را مرور...
تو طالع بینی چینی، هر سالی با یک حیوان مشخص می شه. ویژگیهای این حیوون و چند تا فاکتور دیگه، شخصیت متولد آن سال رو مشخص می کنه. بعلاوه، معمولا تو فرهنگ های مختلف، حیوونا سمبل یک رفتارن، مثلا ما خودمون هم واسه تعریف از یه کسی یا مسخره کردن رفتارش، طرفو با اسم یه حیوون صدا می کنیم، روباه، گرگ، موش، گاو، مار و علی الخصوص خر. آدم هایی که هر جور بتونن می خوان از آدم بکنن و رحم هم نمی کنن، گرگ اند. آدم هایی که حتی سلامشون هم بی طمع نیست و تمام ارتباطاتشون بر محور دودر کردن و شیره مالیدن سر ملت می گذره، روباهند و همینطور الی آخر. اما این روزها خر کم شده. خرها شفاف اند، اهل ریا نیستند. حتی اگه به همه چیز گند بزنن از خر بودنشونه و قشنگ معلومه که چی کار دارن می کنن. وقتی با یه خر طرفی روشنه که پشم و پیله ای وجود نداره. نفاقی تو کار نیس. یه آدم خر هر چی ته دلش باشه بهت میگه...ولی ظاهرا تو جامعه ما مدام باید همه چیز رو پنهون کنی، باید ادا در بیاری، به وقتش باید فیلم بازی کنی، نباید واقعیت ها رو بگی، تو این جامعه همش در حال بازی بی پایانی با آدم ها و محیط اطراف و حتی خودت هستی. خلاصه اوضاع جامعه طوریه که خر بودن اصلا به صرفه نیست. دلتنگ یه خر واقعی ام. به قول شاعر "خَرَم آرزوست". آدمی که نقاب های رنگارنگ نداره، خود خودشه...
كسي درانتظارم نيست
اشكهايم بروي شانه هاي خسته ي ساكن نمي بارد
براي اشكهايم هيچ گرياني نميباشد
خيالم خوش دراين حالست
مرگم دروراي سايه پنهان ميشود انك كه مي ايد
وچشمي هم به اشكي تر نمي گردد
لحظه ي جان كندنم وقتي كه مي آيد
ومن تنها در اين عالم
ومن تنهادراين حالم
وخوشحالم كسي درانتظارچشم گريانم نمي باشد
ومي دانم ترسي در گلوي خسته ي كس نيست
كه وقت رفتنم خود را به شكل بغض بنمايد
وشوقم از براي گم شدن درذهن ناپيداي انسانهاست
و شوقم ازبراي رفتن از يادست
شخصي هم مرا اندرسراي سايه ي خويشان نمي بيند
وحتي نسل من باقي نمي ماند
كه دشنامي از آن حالي كه ويراني درون قلب بيماري بدام غم گرفتار است
بر من بر همي تابد
و تنها نام من بر روي يك سنگ سيه جاري شود
كه خود از پيكرم در زير خود اگه نمي باشد
و شايد دست تقديرم بگيرد و من بيچاره تر باشم از اين حالي كه گفتم
و شايد هم بزير يك درخت كهنه اي خوابم بگيرد وچشمم ديگر از ديدن بپرهيزد...
بی شک مردمان عجیبی هستیم ! از یک طرف عرب ستیز ترین ملت گیتی هستیم و از طرف دیگر گذرنامه های تک تکمان ممهور است به مهر سفارت امارات متحده ی عربی در جوانی و عربستان در کهنسالی ! از آن طرف دم زدن از وطن پرستی و تمدن 2500 ساله مان گوش فلک را کر کرده و از این طرف به سختی توان جمع کردن یک میلیون امضا برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس را داریم در همان حال به راحتی نیم میلیون پیامک در یک ساعت برای عادل فردوسی پور و برنامه اش می فرستیم!
باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيت المقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جیمزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد. به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جیمزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است. اين فيلم كه جیمز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است ! اين ادعا، که يادآور فيلم جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است.
کامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است !اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند . به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است . بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی . در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA ، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست! مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است ! به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود. مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد.
بچههاي ايرانخودرو كه به تازگي خودروهاي توليديشان را به قفلهاي ضدسرقت مزين كرده بودند، بر آن شدند تا براي عرض اندام هم كه شده كاركشتهترين سارقان خودرو را (با هماهنگي پليس آگاهي) فرا بخوانند و توليدات ملي را كه ما هم به آنها افتخار ميكنيم در معرض آزمايش قرار دهند.اولين خودروي مورد آزمايش «سمند» بود، چرا كه ايرانخودروييها بر اين باور بودند كه كمالات اين ماشين با نصب قفل ضد سرقت تكميل شده و حتما سربلند از آزمايش بيرون ميآيد.اما آن طرف ماجرا همكاران اداره آگاهي و سارقان حرفهاي بودند كه با پليس همكاري ميكردند. لحظات همراه بيم و اميد سپري شد و دست سارق موردنظر به قفل سمند متبرك شد. ايرانخودروييها مطمئن از ابتكارشان يك سو نظارهگر بودند و در دل به سارقي كه ژست حرفهاي گرفته بود پوزخند ميزدند، اما دزد ماشين بيتوجه به اين واكنش، قفل را برانداز ميكرد.
يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، به هشت ثانيه نرسيد كه قفل باز شد، بله باز کردن قفل سمند توسط آقا دزده فقط ۸ ثانیه طول کشید .
جالب اينكه در عرض يك دقيقه و ۳۰ ثانيه سارق اتومبيل را به حركت انداخت. اين بار او پوزخند زد و ايرانخودروييها كه مطمئن بودند اشتباهي رخ داده به دليلتراشي روي آوردند. اما سارقان كه براي قفل های ضدسرقت خودروي شيك و پيك ايرانخودرو (پژو ۲۰۶) انرژي را در سرانگشتانشان ذخيره كرده بودند، با پاسخ ايرانخودروهاييها خشكشان زد: "نه نميشود ۲۰۶ آبروي ماست."از سارقان اصرار و از ايرانخودروييها انكار، از آنها الحاح و از اينها بهانه. خلاصه بعد از كلي چانه زدن سارقان متقاعد كه نه، قبول كردند دست از خودروي نور چشمي ایران خودرو بكشند و با آبروي كسي بازي نكنند ولي نوبتي هم باشد نوبت پرايد است، خودرويي كه به گفته سردار رويانيان رييس پليس راهنمايي و رانندگي كشور ناامنترين خودروي توليد ايران است.ايران خودروييها كه خودروهاي توليديشان را بالاتر از اين ميدانند كه با توليدات كارخانهاي چون سايپا مقايسه شوند، باد به غبغب انداخته و از سارق خواستند در مورد نحوه سرقت پرايد جملهاي بگويد. البته سارق مورد نظر چون ميدانست پاسخي كه ميدهد به احتمال زياد به مذاق سايپايي ها خوش نميآيد، سكوت كرد ولي از ايران خودرويي ها اصرار و از سارق الحاح، از آنها پافشاري و از او بهانه. ولي سارق بالاخره به حرف آمد و با قطع ديالوگ و در حالي كه بسيار با اطمينان صحبت ميكرد، گفت: "فقط كافي است من از كنار پرايد رد بشوم و يك سوت بزنم، آن وقت مثل سگ دنبالم راه ميافتد!"
ساعد مراغهای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بیاعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافهايی حق به جانب...
باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو...؟!»
شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است... خاک بر سرت کنند!!!»القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد.
تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»
آقا٬ من دیشب بعد از مدتها خواب دیدم٬ حالا چی؟ خواب دیدم به یه مجلس شب شعری دعوت شدم٬ همه می رفتن رو سن و یه شعری می خوندن و ملت هم تشویقش می کردن٬ منم مثل بقیه کنار دوستام نشسته بودم و تشویق می کردم که یهو اسممو صدا کردن واسه خوندن شعر. منم با کلی خجالت رفتم و یه شعری رو خوندم که تاحالا تو بیداری ندیده بودمش٬ کلی هم تشویق شدم، یکی دو بیت ازش یادم مونده بود و اومدم امروز تو نت Search کردم و چند تا بیت دیگش رو هم پیدا کردم...
بعد از این جای وفا با تو جفا خواهم کرد
سفر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد
همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کرد
از تو ای عهد شکن عهد شکستی که مرا
شکوه ات گر برسد پیش خدا خواهم کرد
از طبیبان جفا جوی نگیرم درمان
درد خود را به می ناب دوا خواهم کرد
به قضا گر که شبی حاکم این شهر شوم
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
زاهدا به کوری چشم تو و شیخان دگر
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد...




