دوشنبه 28 اسفند1385
ادعیه 13 گانه نوروز!
۱. خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.
۲. خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي، ما را عقب گرد فرمودي، تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت و قبل از آن را به ما نمودي .
۳. خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.
۴. خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.
۵. خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.
۶. خداوندا اگر آزادي نداريم، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت آنان را لبيک گفته راي مي دهيم، پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .
۷. گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده، خداوندا تو را شکر مي گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي، طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .
۸. خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم .
۹. پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي.
۱۰. پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي .
۱۱. خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودی.
۱۲. چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟!
۱۳. چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد.
بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما،
اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست.
لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان.
حماس را قيمي ديگر عطا فرما.
پول نفت مال تو، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن.
اتم را همه به امراي فرنگ ببخش، از براي ما همان کمي آرامش مقدر فرما.
شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به همان اعتبار پسنده کن.
تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما.
خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانهاي سر گذر، قطاع الطريق گشته اند.
ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما.
پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم،
لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما.
جمعه 25 اسفند1385
تکمه را فشار بده!
یک ترانه جنجال برانگیز از اسرائیل که گفته می شود در آن اشاره های غیر مستقیمی به برنامه های اتمی ایران وجود دارد، موفق به ورود به رقابت های موسیقیایی یورویژن شد. کیل اکوم، سخنگوی یورویژن می گوید: ترانه "تکمه را فشار بده"، که کار گروه "تی پکز" است در مجموع مناسب تلقی شده است. دو هفت
ه پیش، آقای اکوم گفته بود این ترانه که در شعر آن به "حاکمان شیطانی" اشاره و گفته می شود "او می خواهد ما را نابود کند..."، باید از ورود به این رقابت ها بازداشته شود. گروه تی پکز این موضوع را که این ترانه درباره ایران یا رهبران این کشور است را تکذیب می کند. سوانت استکسلیوس، ناظررقابت های امسال یورویژن می گوید: "رقابت های یورویژن، قواعد دقیقی برای ترانه ها دارد؛ (ترانه ها) نباید به شخص خاصی اشاره کنند، از زبان خشن بپرهیزند و حاوی تبلیغات سیاسی نباشند". وی تایید کرده که "برخی از ترانه ها با بحث هایی در میان تصمیم گیران روبرو شده بود." در عین حال گروه تی پکز در بیانیه ای گفته که آنها "یک گروه سیاسی نیستند". اعضای گروه در این بیانیه گفته اند که ما به "هیچ کشور، منطقه یا نام افراد اشاره نکرده ایم ولی این ترانه مانند هر متن دیگری می تواند از زوایای مختلف مورد تفسیر قرار گیرد".
خبر از BBC
دوشنبه 21 اسفند1385
هنوز هيچ دانشگاهي در كشور در ميان 2000 دانشگاه برتر جهان جايي ندارد!
گزارش دفتر تحكيم وحدت از وضعيت علمي، فرهنگي و رفاهي دانشگاههاي كشور
دفتر تحكيم وحدت با صدور اطلاعيهاي گزارشي از وضعيت علمي، فرهنگي و رفاهي دانشگاههاي كشور را ارائه كرد. به گزارش خبرگزاري كار ايران،"ايلنا"، در اين گزارش با بيان اينكه در پايان سال جاري، اين گزارش ميكوشد با ارائه شواهدي مستند (كه منابع آن نيز در انتهاي گزارش ذكر گرديده است) گامي كوچك در جهت ارائه تصويري واقعي از دانشگاههاي كشور بردارد، آمده است: بيشك معضلات علمي كشور داراي سابقهاي طولاني است اما آنچه در اين ميان اهميت دارد، شناخت وضعيت موجود و بررسي تأثير سياستهاي كنوني است. در حال حاضر سهم ايران در توليد علم در جهان كمتر از نيم درصد است و هنوز هيچ دانشگاهي در كشور در ميان 2000 دانشگاه برتر جهان جايي ندارد. در ادمه اين گزارش آمده است: متاسفانه در سال گذشته مسؤولان وزارت علوم از قدرت خود نهايت سوءاستفاده كردند كه برخي از موارد آن عبارت از ارتقاي سطح علمي، سفرهاي پرخرج بيحاصل و زيرپا گذاشتن اخلاق آكادميك و توهين به منتقدان است.
متن کامل این گزارش
دوشنبه 21 اسفند1385
و اینک دوباره شرق طلوع می کند...
یه خبر خوشحال کننده: مهدی رحمانيان، مديرمسوول روزنامهی «شرق» دربارهی رفع توقيف اين روزنامه به خبرنگار ايسنا گفت: اين رای صبح امروز پس از مراجعه به شعبه، ابلاغ شد. وی افزود: پس از مذاکره و جمعبندی با تيم مديريتی روزنامه شرق نظر خود را دربارهی انتشار مجدد روزنامه اعلام میکنيم.
...راستی من هر روز شرق می خریدم٬ اگه وقت نمی کردم یا حوصله نداشتم که نود درصدشو بخونم٬کم کمش دیگه نصفشو می خوندم. اون دوشنبه ای که شنیدم بستنش٬ تا نصفه های شب تک تک جملات شرق روز یکشنبه رو مو به مو خوندم...آخرش هم بوسیدم و گذاشتمش کنار...شرق٬ قرآن نبود٬اما بعضی وقتا باهاش نفس می کشیدیم...
یکشنبه 20 اسفند1385
يونانیهای خوشتيپ، ايرانیهای وحشی!
آری حق داريم و بايد گلايه کنيم! بايد اعتراض کنيم! بايد صدایمان را به گوش مردم جهان برسانيم! بايد بگوييم که اينها ما نيستيم! بايد بگوييم اين موجودات عجيبغريبی که به عنوان سربازان خشايارشا نشان میدهيد اجداد ما نبودهاند...واینک فیلم توهین آمیز ۳۰۰ که لحظاتی پیش اکران عمومی آن در آمریکا آغاز شد...

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.

نويسندهی با ذوق وبلاگ لگوماهی، موثرترين و متمدنانهترين راه برای مقابله با تحريفات فيلم سيصد را نشان میدهد. طرح ايشان، نياز به اجرای هماهنگ ما دارد. اگر به آنچه در وبلاگ ايشان نوشته شده است عمل کنيم میتوانيم صدایمان را به گوش مردم دنيا برسانيم. ما به اين همبستگی و روحيه کار جمعی نياز داريم. اين کاریست کوچک برای کشور بزرگمان، ولی کاریست بزرگ در زمانی که همهی عوامل دست به دست هم دادهاند تا ما را از هم جدا کنند؛ تا عمل جمعی ما را خنثی و بیاثر کنند. اين کار را برای خودمان بکنيم؛ برای ديروزمان؛ برای امروزمان...
مرتبط:
يونانیهای خوشتيپ، ايرانیهای وحشی!
با سیصد چه کار کنیم؟
بمب گوگلی برای فيلم ۳۰۰؛ مبارزهای متمدنانه برای جلوگيری از تحريف تاريخ
اعتراض ايرانيان به نمايش فيلم هاليوودی "۳۰۰"
Let's bomb 300!
نوشته های کامل عصیان در این باره
صفحه فیلم 300 در یاهو
پاسخی به سیصد - مهندسی درامپراتوری پارس
نوشته های یک دوست که فیلم رو دیده
و نوشته های یک دوست دیگه
وبلاگی علیه فیلم ۳۰۰
بود كيش من مهر دلدارها...
مجموعه مطالب در بالاترین
یک واکنش احساسی دیگر در وبلاگها
صفحه ویکی پدیای فیلم ۳۰۰
و سایت بمباران گوگلی ساخته شده برای اعتراض متمدنانه ایرانیان به این فیلم توسط لوگو ماهی
300 the movie
پنجشنبه 17 اسفند1385
شور است و عشق...
شور است و عشق، عشق است و بهار، بهار است و سرود، سرود است و درود، درود و هزاران درود بر آن گوهر وجود، کز دل جواني ام بهار بود. موئي سپيد، قامتي چو بيد، ز راه دور رسيد، حاصل از رندانه زيستنم چه بود؟ دزديده نگريستم، پنهاني گريستم، شتابان زيستم، حاصل از دزدانه زيستنم چه بود؟ سوختم و ساختم، بي دليل تاختم، عمر خود باختم، تا تو را شناختم، حاصل از مستانه زيستنم چه بود؟ پنداشتم که گريختم، گريختم تا بسازم، ساختم تا زنده باشم، زنده بودم اما ... پيش از آن مرده بودم، حاصل از جاهلانه زيستنم چه بود؟ با راز زيستم، با ناز رفتم، با آز آمدم، حاصل از کودکانه زيستنم چه بود؟ در دلم نبود طاقتي، مرا فرصت نبود ساعتي، گريختم از هر طاعتي، حاصل از ياغيانه زيستنم چه بود؟ نعمتم دادي شکر نکردم، سياهي شيطان کفر نکردم، زيستم اما هيچ عمر نکردم، حاصل از کافرانه زيستنم چه بود؟ دادي گرفتم، گرفتي رميدم، دويدم نديدم، حاصل از کورکورانه زيستنم چه بود؟ گفتم مي توانم، مي توانم اگر بخواهم، خواستم اما نتوانستم، حاصل از مدعيانه زيستنم چه بود؟ رفتم و رسيدم، رسيدم و ديدم، ديدم و فهميدم، فهميدم و نپذيرفتم، حاصل از خود خواهانه زيستنم چه بود؟ بهار بود و درود، درود بود و عود، شعر بود و سرود، تار بود و پود، من نبودم و او بود، حاصل از غايب گونه زيستنم چه بود؟
و حال...
شراب بياريد، لاله بکاريد، اسب ها دوانيد، به سويش برانيد، دوست بداريد، حرمت گذاريد، از هستي خويش، با عشق و ايثار، بارو بسازيد، ببينيد حاصل عاشقانه زيستن را! دست بگيريد، پيش از آن که بميريد، اگر آزاديد گر چه اسيريد، ببينيد حاصل دل سوزانه زيستن را! چشم بشوئيد، نيک ببينيد، اشک بريزيد، زلال ببينيد حضور کبريا را، در هر کجا که ببينيد، ببینيد حاصل خدا گونه زيستن را! گنه کردي، خشم نکرد، تکرار کردي، رخ نتافت، عادت روزانه ات شد، رهايت نکرد، توبه کردي پذيرفت، رها بودي در آغوشت گرفت، سرد بودي، گرمايت داد، ببینيد حاصل آگاهانه زيستن را! چشم بگشا، بسويش باز آ، تنها، تنها در دل بخواه، ببينيد حاصل خردمندانه زيستن را! دعا کن ميرسي، صدا کن مي شنوي، خدا خدا کن، خدايي مي شوي، ببينيد حاصل اعجاز گونه زيستن را!
چهارشنبه 16 اسفند1385
میم مثل ملا قلی پور
رسول ملا قلی پور، کارگردان ايرانی، روز سه شنبه پانزدهم اسفند ماه، در پی سکته مغزی درشهر نوشهر درگذشت. وی که به شمال ايران مسافرت کرده بود، در منزل يکی از دوستان خود درشهر نوشهر دچار سکته مغزی شد و پيش ازحضور در اورژانس درگذشت. به گزارش خبر گزاری فارس، ابوالقاسم قاسمی، متخصص اورژانس نوشهر در اين باره گفت که «ملاقلی پور سابقه دو بار سکته را نيز در پرونده پزشکی خود داشت و هم اينک پيکر وی در ساختمان ۱۲۵ شهرداری نوشهر قرار دارد تا پس از انجام تشريفات پزشکی به تهران منتقل شود».

رسول ملاقلی پور از کارگردانان سينمای پس از انقلاب در ايران بود و آخرين ساخته او «ميم مثل مادر» تا چندی پيش بر پرده سينماهای کشور قرار داشت. ميم مثل مادر، مزرعه پدری، قارچ سمی، نسل سوخته، کمکم کن، هيوا، سفر به چزابه، نجات يافتگان، پناهنده ، خسوف، مجنون، افق، پرواز در شب، بلمی به سوی ساحل، نينوا از آثار بلند سينمايی وی به شمار میروند. ملاقلی پوردرصدد ساخت فيلم «عصرروز دهم» در کربلا بود و در سفر خود به کربلا برای بازديد لوکيشنها مستندی نيز به نام «شش گوشه عرش» را جلوی دوربين برد که آخرين اثر او محسوب میشود. رسول ملاقلیپور متولد ۱۳۳۴ تهران بود. او در روزهای آغازين انقلاب عکاسی را بهطور آماتور آغاز کرد و با شروع جنگ ايران وعراق، به صورت حرفهای به ادامه آن پرداخت و پس از آن به ساخت فيلم مستند از عمليات های جنگی مختلف پرداخت و فيلم کوتاه «شاه کوچک» را با دوربين ۱۶ ميلی متری ساخت که موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. او نخستين فيلم بلند خود را در سال ۱۳۶۳ با نام «نينوا» با دوربين ۱۶ ميلی متری ساخت و به اين ترتيب به سينمای حرفهای راه يافت. رسول ملاقلیپوردر آذر ماه ۸۳ در نامه ای که در اختيار خبرگزاری ها قرار داده بود خبر از خداحافظی اش از سينما داد. اين نامه را ملاقلیپور زمانی نوشت که پيش از آن به حذف دو صحنه از فيلم «مزرعه پدری» اعتراض کرد و نتوانست فيلم«خوابگرد» را بسازد، اما او در اواخر سال ۸۵ فيلم «ميممثل مادر» را جلوی دوربين برد. ملاقلی پور در يکی از گفت و گو هايش، که پس از ساختن فيلم «ميم مثل مادر» با خبر گزاری ايسنا انجام شد، در باره مشکلاتش در سينمای ايران گفت: «من همان آدم گذشته هستم اما محتاط تر شدهام. يک واقعيت اين است که ملاقلی پوردر سينما سرکوب شد، نه از جانب مميزی ارشاد بلکه از جانب منتقدين بیسواد اين اتفاق افتاد. وقتی منتقدين بیسواد مواردی را به فيلم نسبت دادند طبيعتا مسوولين فرهنگی نسبت به کارهای من حساسيت پيدا کردند. هر چه ساختم آنها فکر کردند منظورم مساله ديگری است». مراسم تشييع رسول ملاقلیپور ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه ۱۷ اسفندماه از مقابل تالار وحدت برگزار میشود.

سه شنبه 15 اسفند1385
۸ مارس روز جهانی زن گرامی باد.
میگن زنان موجوداتی هستند که بودنشون شاید هیچ تاثیری نداشته باشه ولی نبودشون فاجعه است.

سه شنبه 15 اسفند1385
به مناسبت سالگرد درگذشتش...
مورخان معروف جهان، از اون آدم به عنوان احیاگر ناسیونالیسم ایرانی یاد کرده اند، او در جهان سوم چراغی روشن کرد در برابر استعمار کهنه و حاضر به سازش با بیگانگان نبود. رئیس دولت ایران در سالهای ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ و پنج ماه اول سال ۱۳۳۲ در تمام طول عمر سیاسی خود به دموکراسی و حقوق بشر و آزادی عمیقا وفادار بود. دکتر مصدق، رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت، در هنگام فوت در چنین روزی (۵ مارس= ۱۴ اسفند) ۸۷ ساله بود.

آخرین پیام او به ملت ایران:
"آری تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظیم ترین امپراطوریهای جهان را ازاین مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت ازدست رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت واراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردیدم. من طی این همه فشاروناملایمات ، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی بشود که ممکن است درآتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعماربرآیند. من می خواهم برای آخرین باردرزندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:
مصطفی را وعده داد الطاف حق گربمیری تو نمیرد این ورق
حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آوردهاند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید. عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آن چه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستم دیده است. از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه درخیر مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و دیگر جزدراین لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم. بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن و پیروجوان تودیع میکنم و تاًکید مینمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشتهاند از هیچ حادثهای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و یقین بدانند ، خدا یارو مدد کار آنها خواهد بود". روحش شاد...
دوشنبه 14 اسفند1385
باز هم بورات
۱. شبکه الجزیره، چند وقت پیش گزارشی پخش کرد در باره اونایی که اسمشون اسامه هست و تو آمریکا زندگی میکنن. زندگیشون به خاطر شباهت اسمشون به اسامه بن لادن، بد جوری به هم ریخته بود و داشت از هم می پاشید. یکیشون گفت آمریکاییها بعد از قضیه ۱۱ سپتامبر بدون هیچ ترس و واهمه ای هر فرهنگ و ملتی رو می کوبن و مسخره می کنن، من اینجا نه آمریکایی هارو محکوم می کنم، نه از ایران و جهان سوم و اسامه بن لادن دفاع می کنم، اما یک نفر تمام یک ملت نیست...
۲. بورات، فیلمی که چند وقت پیش تو آمریکا اکران شد، خیلی سر و صدا کرد، کلی هم فروش داشت و منتقدان رو هم راضی کرد. فیلمی که شاید ناشی از همون فرهنگ تهاجمی ساخته شده. اسم کامل فیلم اینه: "بورات : آموزش فرهنگی آمریکا به سود ملت پر افتخار قزاقستان"!
![]()
۳. داستان فیلم بورات یه جمله ست: بورات سگدیف یک گزارشگر معروف تو قزاقستان که برای یادگیری فرهنگ آمریکایی و انتقال اون به کشورش به آمریکا میره، به همراه یک تهیه کننده تلویزیونی به اسم عظمت بوگاتف که هیکلش مثل اسمش گنده ست و اونقدر چاقه که شبیه توپ فوتباله. همین. اما فیلم ۸۴ دقیقه ست…
۴.
۵. فیلم از جایی شروع میشه که بورات داره مملکتش رو توضیح میده، جایی که گاو تو اتاق نگه می دارن، از یهودی ها به اندازه جن می ترسن، عقل زن هاشون نخودیه و تا به حال آسانسور ندیدن، یک مخروبه مطلق به اسم قزاقستان. تازه وسط این همه آدم درب و داغون و علاف و ندید بدید، بورات واسه خودش کسیه و البته متوسط آی کیوی اون یه کم بیشتر از باکتریه! اون برای اینکه سطح مملکتش رو بالا ببره، به همراه دوستش عظمت میاد آمریکا که یه برنامه تلویزیونی بسازه. بورات با شخصیت های واقعی تو مکان های واقعی مواجه میشه و قسمت های شبه مستند رو میسازه. اینجاست که حماقت و بی شرمی بورات شروع میشه، اون فکر میکنه توالت فرنگی یه کاسه پر از آب مدرنِ که باید دست و صورت رو توی اون شست، مراسم مذهبی مسیحی رو به هم میزنه و تمام عتیقه های یک مغازه عتیقه فروشی رو درب و داغون می کنه...بعلاوه شوخی های مستهجن و چیپ که خیلی هاشون به کودن بودن بورات و عظمت (به عنوان شهروندانی از قزاقستان) بر می گرده...بعضی ها رو اصلا نمیشه گفت!
۶. ساشا بارون کوهن در نقش بورات. فیلم بر اساس فیلم نامه ای از همین شخص ساخته شده، جالبه که فیلنامه هم بر اساس داستانی از خود کوهن نوشته شده. کوهن یه شوی تلویزیونی داره به نام " دی. علی.جی" (که احتمالا" خیلی هامون حداقل یه قسمتشو دیدیم). کوهن توی این شو سه نقش متفاوت داره. اولی " علی جی" که با تریپ هیپ هاپ های آمریکایی ظاهر میشه. یک شخصیت حاضر جواب که با آدمای معروفی تو آمریکا مجادله و جر و بحث می کنه و گفت گوهاش غیر منتظره ست. شخصیت دوم "برونو " که یک گزارشگر مد اتریشیه و شخصیت سوم همین "بورات" که تحول یافته دو نقش قبلیه.
۷. خود کوهن یه بیو گرافی خیالی واسه این شخصیت ضایع درس کرده: بورات در سال 1972 در شهر کوچزک قزاقستان دنیا میاد، یه خواهر به اسم ناتالیه داره و یه برادر به اسم بیلو. بیلو، 204 تا دندون داره که 193 تا تو دهنش و 11 تا تو دماغشه! بورات تو دانشگاه آستانه (پایتخت قزاقستان) در رشته های زبان انگلیسی و روزنامه نگاری درس خونده و تحقیقاتش درباره طاعون سگیه! بورات با یهودی ها، ازبک ها و کولی ها دشمنه و اگه یکی از اونارو تو فاصله 3 متری ببینه به طرفشون تف میکنه. تفریحات بورات هم ایناست: پینگ پونگ، آفتاب گرفتن با مایوی سبز رنگ، تف کردن، تیراندازی به سگها، نشستن روی صندلی راحتی و ... مذهب بورات مثل بقیه قزاق ها شاهین پرستیه (که اصلا وجود نداره) اما با سفر به آمریکا مسیحی میشه و...
۸. کوهن متولد انگلستان، از پدری انگلیسی و مادری اسرائیلیه. تو کالج کریست کمبریج و در رشته تاریخ درس خونده، پایان نامه ش درباره نقش یهودیان در جنبش های حقوق مدنی بود. کوهن عضو جنبش جوانان یهودی صهیونیست بود و یه سال هم تو اسرائیل آموزش دید. سال 2005 بالاترین نشان افتخار اسرائیل(کیبوتص) رو گرفت. کوهن یک یهودی بسیار معتقده و غذای کوش(نوعی غذای یهودی که گوشت نداره) می خوره و شنبه یهودی رو رعایت میکنه و در اون روز دست به پول نمیزنه و تلفنش رو جواب نمیده، خلاصه انقدر متعصبه که حتی بعضی دیالوگاش تو فیلم (که ظاهرا به زبون قزاقیه) در حقیقت عبریه...

۹. توی آمریکا از فیلم بورات به طرز غیر منتظره ای استقبال شد، نه تنها جزء پر فروش های سال شد، جایزه های کت و کلفتی هم گرفت، جایزه معتبر گلدن گلاب برای بهترین بازی (بارون کوهن) و نامزدی فیلمنامه در انجمن منتقدان و اسکار...
۱۰. خارج از آمریکا، بورات فروش زیادی نکرد و البته بهش اعتراض های زیادی هم شد، مردم دهکده گلاد (دهکده ای تو رومانی که اوایل فیلم اونجا فیلم برداری شده) گفتن که میخوان از سازندگان فیلم شکایت کنن، چون چهره ای وحشیانه از فقیر ترین اعضای دهکده به نمایش گذاشته شده. دولت قزاقستان هم رسما" از این فیلم شکایت کرده، دو دانشجوی آمریکایی هم که تو فیلم بازی کردن، از این فیلم به دادگاه شکایت کردن، اونا تو یه شبکه تلویزیونی گفتن که قبل ار بستن قرارداد نهایی به آنها کلی مشروبات الکلی داده شده...
۱۱. بورات فیلمی که از الگوی کهنه " دهاتی ای که به شهر می آید" پیروی می کند، چرا باید ساخته بشه؟ کی باور میکنه که یکی زبان انگلیسی رو مثل بلبل حرف بزنه اما تو توالت فرنگی دست و صورت بشوره؟ شما به این می خندید که خبرنگار و گزارشگر طراز اول یک کشور (حالا هر گوز الاغ تپه ای که میخواد باشه) ندونه آسانسور چیه و اونو با اتاق اشتباه بگیره؟ فیلمی که با اغراق های مسخره نپذیرفتنی بازی زیبا و فوق العاده ساشا بارون کوهن رو به باد میده، شوخی ها اصلا با مزه نیست، اگه این فیلم بخواد فقط بخندونه، به هدفش رسیده، آمریکاییها با این فیلم به آسیای میانه ای خندیدن که هیچ تصوری از اون ندارن، مثل ما که از کلمبیا و مکزیک تصوری جز اون چیزی که تو فیلما دیدیم نداریم. انگار کاریکاتور صورت بی خالی رو بکشی و توی این کاریکاتور تو تعداد خال هایی که وجود نداره اغراق کنی و اونو با شدت زیر گوش تماشاچی داد بزنی...
۱۲. این فیلم رو ببینید.
تاريخ انتشار : 3 نوامبر 2006
استديو : 20th Century Fox
کارگردان : Larry Charles
نويسنده : Sacha Baron Cohen, Anthony Hines, Peter Baynham, Dan Mazer
بازيگران : Sacha Baron Cohen, Ken Davitian
سايت رسمی : Borat
نوع فيلم : کمدی
رده سنی : R
مدت: 84 دقيقه
خلاصه فیلم : بورات سگدیف که یک روزنامه نگار کودن و اهل کشور قزاقستان است بهمراه یکی از دوستانش به نام عظمت باگاتوف از سوی دولت قزاقستان ماموریت می یابد تا به کشور آمریکا سفر کرده و فیلم مستندی در مورد جامعه و فرهنگ مردم آمریکا تهیه کند . این دو نفر پس از رسیدن به شهر نیویورک در یک هتل اقامت می کنند . بورات در برنامه نیمه شب تلویزیون یک سریال معروف را دیده و عاشق هنرپیشه اصلی زن این سریال می شود و بنابراین تصمیم می گیرد برای پیدا کردن این زن عازم شهر لس آنجلس شود . او بهمراه دوستش تصمیم می گیرند این مسیر طولانی را بصورت زمینی و با یک وانت بستنی فروشی طی کنند و در طول این سفر با آمریکایی های زیادی مواجه شده و اتفاقات خنده داری برایش رخ می دهد.
۱۳. نوشته های ابراهیم نبوی در این باره رو هم بخونید بد نیست...
یکشنبه 13 اسفند1385
...
نمی دونم عشق بین من و ... از کجا شروع شد، اما اینو می دونم که علاقه عجیبی به ... دارم. همیشه پناهی بوده واسه ناگفته هام.همیشه قسمت خالی زندگیمو پر کرده.خیلی خلاصه و ساده و بی ریا. با هر فونت و سایزی همخونی داره. ببینید چقدر راحته استفاده کردن ازش، هم اول جمله هم، وسط جمله و هم آخر جمله....
...
...
...
سه شنبه 1 اسفند1385
در ایران...
۱. ماشین جلویی به هوای یک مسافر یهو شیرجه زد کنار خیابون و من دستمو نگه داشتم رو بوق و اونم با بوق طولانی جوابمو داد. چقدر حرف در این بوق ها نهفته است. ولی طرف خیلی پررو بود. شیشه رو دادم پایین و چند تا از بوق هارو واسش ترجمه هم کردم! در ایران حتی 10 درصد مردم هم رانندگی بلد نیستن (به گفته یک مسئول راهنمایی ورانندگی). ما وقتی رانندگی می کنیم، توکل می کنیم به خدا. آخرش، خودمون هم از اینکه جان سالم به در می بریم، تعجب می کنیم!
۲. در ایران روزانه 6 نفر به قتل می رسند. این خبر تیتر اول نبود هیچ، تیتر سوم یا چهارم هم نبود. بابا اینارو بی خیال، خودت چطوری حاجی! در ایران از اینجور اتفاقات زیاد می افته، واسه همین در روز 22 بهمن، پس ازاینکه یه بنده خدایی جو گیر و دچار خود مارمولک بینی شد و بدون هیچ وسیله و بدون رعایت نکات ایمنی رفت بالا و بعد رو ملت سقوط کرد و رفت به رحمت خدا، ملت هم شاد و خندان رفتند به خونه ها شون، انگار که این اتفاق جزو یکی از قسمتهای تماشایی مراسم بوده!
۳. در ایران تاکنون 6000 زن ایرانی با اتباع خارجی ازدواج کرده اند که بیشترشان ازبرادران سرزمین من( افغانستان) هستند. فقط هه هه هه.
۴. یک دختر معتاد تزریقی در "خون بازی"، یک دختر دانشجوی چادری در "صاحبدلان"، یک دختر جنوبی پا شکسته در " روز سوم"، همه اینا کیه؟ باران کوثری، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فیلم فجر. همین باران 21 ساله خودمون.




