تبليغاتX
چرکنویس
چرکنویس
یکشنبه 26 شهریور1385
خودتون یه موضوع بدین.به من چه!  

۱- ده ـ پونزده روز پیش بود...جاده شیراز ۲۵ نفر٬هواپیمای مشهد ۸۰ نفر٬جاده اصفهان ۲۹ نفر...اینا اغراق نیست٬واقعیته...اینجا ایران است.
۲- روز جوان بر همه جوانان و خودم(البته با دو هفته تاخیر)مبارک باد."جوان"!هه هه هه...
۳- راستی من هر روز شرق می خریدم٬ اگه وقت نمی کردم یا حوصله نداشتم که نود درصدشو بخونم٬کم کمش دیگه نصفشو می خوندم.دوشنبه گذشته که شنیدم بستنش٬تا نصفه های شب تک تک جملات شرق روز یکشنبه رو مو به مو خوندم...آخرش هم بوسیدم و گذاشتمش کنار...شرق٬قرآن نبود٬اما بعضی وقتا باهاش نفس می کشیدیم...


۴- عزیزان من٬دلبندانم٬خودکارم داره تموم میشه٬چن روزی نمی تونم بنویسم٬چیکار کنیم٬نداریه دیگه!
۵- فقط این یه تیکه رو داشته باشین٬بعد با هم بای بای می کنیم:"بابا باقلوا٬شیرین پلو٬کاشی٬مستطیل٬امام جمعه٬چسب دوقلو٬سیریش٬دس بردار٬چیجوری بگم٬نمیخام باهات باشم...".به نظرتون من٬گوینده این جمله بودم یا شنوندش؟نه!خداییش به من میاد؟
۶- خدا همتونو رحمت کنه ایشالا...
۷- ممّد کجایی بابا؟بدو کار داریم٬کاشتی مارو اینجا...

پنجشنبه 16 شهریور1385
!!!  

پ: الو! سلام...

د: سلام عزیزم،عشقم،نازم،چطولی،خوبی؟الهی فدات شم چه خبرا؟امروز دوستامو بسیج کردم

بریم بیرون واست یه کادو بخرم،تازه رسیدم،می دونی!امروز همش به تو فکر می کردم،همش ازتو

واسه دوستام می گفتم...

پ:آره...

د: آره عزیزم،امشب مهمون منی،همون غذایی که دوس دالی،بر و بچم گفتم بیان همون رستوران

به افتخار تو،نمی دونی الان نمی بینمت چه حالی دارم...

پ:الو...صدات نمیاد!من می خوام برم،کاری نداری؟راستی زنگ زدم بگم من امشب با بچه ها دارم

    می رم شمال،وقت کردم sms می زنم بهت...

    ...
    ..
    .

دوشنبه 13 شهریور1385
تو باشی...  
باران باشد...تو باشی و کوچه ای بی انتها، دنیا را می خواهم چه کار؟...دنیا نباشد! کوچه باغی باشد و باران و تو که زلال تر از بارانی...

شنبه 4 شهریور1385
Accidnet  
به دلیل امنیت بالا و رعایت دقیق قوانین توسط رانندگان محترم!خیالتون راحت باشه٬تو ایران وقتی سفر می رین٬سالم بر می گردین خونه...جای نگرانی نیست.خلاصه اگه چند روزی دیر up کردم علتش این بود: