تبليغاتX
چرکنویس
چرکنویس
پنجشنبه 23 خرداد1387
ایران کشوری با منابع عظیم طبیعی...  

برق رفت!
...

جمعه 10 خرداد1387
ببخشیدا...اسمه دیگه،چیکارش کنیم!  


            
 

چهارشنبه 8 خرداد1387
صنعت ما  


من دیگه خسته شدم...
از این شرکتهای صنعتی فرسوده شایسته ناسالار فاسد بی علم کثیف کم پول ده در قبال کار زیاد...که خودش حکایت از چگونگی صنعت ما داره...جای بسی خوشبختی ست که دیگه شرکتهای مالزیایی و ویتنامی میان واسه ما پروژه نفتی اجرا می کنن...من دیگه خسته شدم. می خوام برم، می خوام برم دریا کنار، دریا کنار هنوز قشنگه...همه با هم این آهنگ رو می خونیم...!!!

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
س.ک.و.ت ک.ش آ.م.د.ه...  

ما در روزگاران بره های رام و آرام، مهمان یک سکوت کش آمده ایم، این را هر صبح که از پنجره، بی  حوصلگی های جماعت را  دوره می کنیم، باور می کنیم و این باور را مرور...

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
در اهمیت خر بودن...  

تو طالع بینی چینی، هر سالی با یک حیوان مشخص می شه. ویژگیهای این حیوون و چند تا فاکتور دیگه، شخصیت متولد آن سال رو مشخص می کنه. بعلاوه، معمولا تو فرهنگ های مختلف، حیوونا سمبل یک رفتارن، مثلا ما خودمون هم واسه تعریف از یه کسی  یا مسخره کردن رفتارش، طرفو با اسم یه حیوون صدا می کنیم، روباه، گرگ، موش، گاو، مار و علی الخصوص خر. آدم هایی که هر جور بتونن می خوان از آدم بکنن و رحم هم نمی کنن، گرگ اند. آدم هایی که حتی سلامشون هم بی طمع نیست و تمام ارتباطاتشون بر محور دودر کردن و شیره مالیدن سر ملت می گذره، روباهند و همینطور الی آخر. اما این روزها خر کم شده. خرها شفاف اند، اهل ریا نیستند. حتی اگه به همه چیز گند بزنن از خر بودنشونه و قشنگ معلومه که چی کار دارن می کنن. وقتی با یه خر طرفی روشنه که  پشم و پیله ای وجود نداره. نفاقی تو کار نیس. یه آدم خر هر چی ته دلش باشه بهت میگه...ولی ظاهرا تو جامعه ما مدام باید همه چیز رو پنهون کنی، باید ادا در بیاری، به وقتش باید فیلم بازی کنی، نباید واقعیت ها رو بگی، تو این جامعه همش در حال بازی بی پایانی با آدم ها و محیط اطراف و حتی خودت هستی. خلاصه اوضاع جامعه طوریه که خر بودن اصلا به صرفه نیست. دلتنگ یه خر واقعی ام. به قول شاعر "خَرَم آرزوست". آدمی که نقاب های رنگارنگ نداره، خود خودشه...

چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
و اما نمایشگاه کتاب...  

              

              

سه شنبه 24 اردیبهشت1387
کسی در انتظارم نیست...  

كسي درانتظارم نيست

 اشكهايم بروي شانه هاي خسته ي ساكن نمي بارد

 براي اشكهايم هيچ گرياني نميباشد

خيالم خوش دراين حالست

 مرگم دروراي سايه پنهان ميشود انك كه مي ايد

 وچشمي هم به اشكي تر نمي گردد

لحظه ي جان كندنم وقتي كه مي آيد

ومن تنها در اين عالم

 ومن تنهادراين حالم

وخوشحالم كسي درانتظارچشم گريانم نمي باشد

ومي دانم ترسي در گلوي خسته ي كس نيست

 كه وقت رفتنم خود را به شكل بغض بنمايد

 وشوقم از براي گم شدن درذهن ناپيداي انسانهاست

 و شوقم ازبراي رفتن از يادست 

شخصي هم مرا اندرسراي سايه ي خويشان نمي بيند

 وحتي نسل من باقي نمي ماند

 كه دشنامي از آن حالي كه ويراني درون قلب بيماري بدام غم گرفتار است

 بر من بر همي تابد

 و تنها نام من بر روي يك سنگ سيه جاري شود

 كه خود از پيكرم در زير خود اگه نمي باشد

 و شايد دست تقديرم  بگيرد و من بيچاره تر باشم  از اين حالي كه گفتم

 و شايد هم بزير يك درخت كهنه اي خوابم بگيرد وچشمم ديگر از ديدن بپرهيزد...

جمعه 20 اردیبهشت1387
بی شک مردمان عجیبی هستیم...  

بی شک مردمان عجیبی هستیم ! از یک طرف عرب ستیز ترین ملت گیتی هستیم و از طرف دیگر گذرنامه های تک تکمان ممهور است به مهر سفارت امارات متحده ی عربی در جوانی و عربستان در کهنسالی ! از آن طرف دم زدن از وطن پرستی و تمدن 2500 ساله مان گوش فلک را کر کرده و از این طرف به سختی توان جمع کردن یک میلیون امضا برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس را داریم در همان حال به راحتی نیم میلیون پیامک در یک ساعت برای عادل فردوسی پور و برنامه اش می فرستیم!

جمعه 20 اردیبهشت1387
تا به حال فکر کرده اید؟!!!  
           

جمعه 20 اردیبهشت1387
پيدا شدن قبر مسيح، پسرش، مريم مجدليه و مريم مقدس.  

باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيت المقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جیمزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد. به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جیمزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است. اين فيلم كه جیمز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است ! اين ادعا، که يادآور فيلم جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است. کامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است !اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند . به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است . بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی . در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA ، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست! مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است !  به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود. مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد.

جمعه 20 اردیبهشت1387
تست سرقت سمند!  

بچه‌هاي ايران‌خودرو كه به تازگي خودروهاي توليدي‌شان را به قفل‌هاي ضدسرقت مزين كرده بودند، بر آن شدند تا براي عرض اندام هم كه شده كاركشته‌ترين سارقان خودرو را (با هماهنگي پليس آگاهي) فرا بخوانند و توليدات ملي را كه ما هم به آنها افتخار مي‌كنيم در معرض آزمايش قرار دهند.اولين خودروي مورد آزمايش «سمند» بود، چرا كه ايران‌خودرويي‌ها بر اين باور بودند كه كمالات اين ماشين با نصب قفل ضد سرقت تكميل شده و حتما سربلند از آزمايش بيرون مي‌آيد.اما آن طرف ماجرا همكاران اداره آگاهي و سارقان حرفه‌اي بودند كه با پليس همكاري مي‌كردند. لحظات همراه بيم و اميد سپري شد و دست سارق موردنظر به قفل سمند متبرك شد. ايران‌خودرويي‌ها مطمئن از ابتكارشان يك سو نظاره‌گر بودند و در دل به سارقي كه ژست حرفه‌اي گرفته بود پوزخند مي‌زدند، اما دزد ماشين بي‌توجه به اين واكنش، قفل را برانداز مي‌كرد.
يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، به هشت ثانيه نرسيد كه قفل باز شد، بله باز کردن قفل سمند توسط آقا دزده فقط ۸ ثانیه طول کشید .جالب اينكه در عرض يك دقيقه و ۳۰ ثانيه سارق اتومبيل را به حركت انداخت. اين بار او پوزخند زد و ايران‌خودرويي‌ها كه مطمئن بودند اشتباهي رخ داده به دليل‌تراشي روي آوردند. اما سارقان كه براي ‌قفل های ضدسرقت خودروي شيك و پيك ايران‌خودرو (پژو ۲۰۶) انرژي را در سرانگشتانشان ذخيره كرده بودند، با پاسخ ايران‌خودروهايي‌ها خشكشان زد: "نه نمي‌شود ۲۰۶ آبروي ماست."از سارقان اصرار و از ايران‌خودرويي‌ها انكار، از آنها الحاح و از اينها بهانه. خلاصه بعد از كلي چانه زدن سارقان متقاعد كه نه، قبول كردند دست از خودروي نور چشمي ایران خودرو بكشند و با آبروي كسي بازي نكنند ولي نوبتي هم باشد نوبت پرايد است، خودرويي كه به گفته سردار رويانيان رييس پليس راهنمايي و رانندگي كشور ناامن‌ترين خودروي توليد ايران است.ايران خودرويي‌ها كه خودروهاي توليدي‌شان را بالاتر از اين مي‌دانند كه با توليدات كارخانه‌اي چون سايپا مقايسه شوند، باد به غبغب انداخته و از سارق خواستند در مورد نحوه سرقت پرايد جمله‌اي بگويد. البته سارق مورد نظر چون مي‌دانست پاسخي كه مي‌دهد به احتمال زياد به مذاق سايپايي‌ ها خوش نمي‌آيد، سكوت كرد ولي از ايران خودرويي‌ ها اصرار و از سارق الحاح، از آنها پافشاري و از او بهانه. ولي سارق بالاخره به حرف آمد و با قطع ديالوگ و در حالي كه بسيار با اطمينان صحبت مي‌كرد، گفت: "فقط كافي است من از كنار پرايد رد بشوم و يك سوت بزنم، آن وقت مثل سگ دنبالم راه مي‌افتد!"

شنبه 14 اردیبهشت1387
زن‌ها در موفقيت و پيشرفت شوهرانشان نقش بسزايی دارند.  

ساعد مراغه‌ای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بی‌اعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه‌ايی حق به جانب...
باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو...؟!»
شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است... خاک بر سرت کنند!!!»القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گام‌های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد.
تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»

پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
بعد از این...  

آقا٬ من دیشب بعد از مدتها خواب دیدم٬ حالا چی؟ خواب دیدم به یه مجلس شب شعری دعوت شدم٬ همه می رفتن رو سن و یه شعری می خوندن و ملت هم تشویقش می کردن٬ منم مثل بقیه کنار دوستام نشسته بودم و تشویق می کردم که یهو اسممو صدا کردن واسه خوندن شعر. منم با کلی خجالت رفتم و یه شعری رو خوندم که تاحالا تو بیداری ندیده بودمش٬ کلی هم تشویق شدم، یکی دو بیت ازش یادم مونده بود و اومدم امروز تو نت Search کردم و چند تا بیت دیگش رو هم پیدا کردم...


بعد از این جای وفا با تو جفا خواهم کرد

سفر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد
همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کرد

از تو ای عهد شکن عهد شکستی که مرا
شکوه ات گر برسد پیش خدا خواهم کرد
از طبیبان جفا جوی نگیرم درمان
درد خود را به می ناب دوا خواهم کرد

به قضا گر که شبی حاکم این شهر شوم

خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد

 زاهدا به کوری چشم تو و شیخان دگر

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد...

جمعه 23 فروردین1387
خیلی حال میده.  
خیلی حال میده وقتی قراره صبح زود ساعت ۶-۷ پاشی بری سر کار٬ اونوقت هول و هراسون از خواب پاشی٬ بعد کلی از اینکه دیرت شده بترسی و یه هو ببینی ساعت تازه ۵/۲ نصفه شبه...نه؟
جمعه 23 فروردین1387
دنیای مصنوعی مسخره  
به جای اینکه این طبیعت زیبای بهاری رو پهن و وسیع با چشمات نگاه کنی٬ با موبایل چند تا ازش عکس بگیری و توی مونیتور چند سانتی اون زیبایی رو جستجو کنی! (ببینم عکسش خوب شد...؟!!!)واقعاْ حیف نیست؟!!!

سه شنبه 28 اسفند1386
نوروز 1387  
نوروز باستانی رو به همه دوستان خوبم تبریک میگم٬ ایشالا که سال جدید همراه با تحولات مثبت به سمت "احسن الحال" باشه٬
ضمناْ تاریخ تولد من هم برابر روز اول فروردینه!

سه شنبه 30 بهمن1386
! when I die, I still black  

This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :

"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!

سه شنبه 30 بهمن1386
مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!  

جواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است .
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند.  اما يکی از آنها چنين نوشت
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند. پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند. با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
1-اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.۲- اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند. اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: "مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!". از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است
 
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود.

دوشنبه 22 بهمن1386
قبول حق!  

یکشنبه 21 بهمن1386
راه راست  
خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما!
یکشنبه 21 بهمن1386
عاقلانه  
...باید یک جوری عاقلانه تصمیم گرفت. با برنامه ریزی پیش رفت، انتخاب خوبی کرد و خلاصه از این حرف ها ...
دوشنبه 15 بهمن1386
 
چه خبر؟
شنبه 6 بهمن1386
شب  

شب در کارنامه سیاه زندگی اش چه کرده که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد؟

پنجشنبه 6 دی1386
هی زمستانِ ذلیل‌کُش، بی‌انصاف!  

حالا آن سوی این همه پنجره
شومینه‌ها روشن است
رخت‌خواب‌ها گرم
سفره‌ها لبریز
دست‌ها پُر
دل‌ها خوش وُ
دنیا، دنیاست برای خودش.

پس وقتِ تقسیمِ جیره‌ی جهان
من کجا بودم
که جز این کارتون خیس وُ
این زمستانِ زمهریر
چیزی نصیب‌ام نشد؟
مُقوا خیس، خیابان خیس
تخته‌ها، کبریت، حَلَبی
چشم‌ها و چه کنم‌ها ... خیس!
خواب و خیالِ شما چطور؟

حالا خیلی‌ها پُشتِ پنجره ایستاده
با پیاله‌ی گرمِ چای‌شان در دست
سرگرمِ تماشایِ برف‌اند
سرگرمِ فعلِ ماضی حرف‌اند
و هی از سنگسارِ عدالت وُ
احتمالِ آزادیِ آدمی سخن می‌گویند.

من سردم است بی‌انصاف
من گرسنه‌ام بی‌انصاف
من بی‌پناهم بی‌انصاف
پس وقتِ تقسیمِ جیره‌ی جهان
من کجا بودم
که هیچ کُنجِ دِنجی از این همه خانه
قسمتِ بی‌قرارِ من نشد؟
پس این حشرات کجا می‌خوابند
که فردا صبح
باز آفتاب را خواهند دید!؟

هی زمستانِ ذلیل‌کُش، بی‌انصاف!
نگاه کن
آن سوی پُل
کلیددارِ صندوق صدقات
با کامیونِ سنگینِ ثروت‌اش می‌گذرد
من دارم می‌میرم ...!
چراغ‌های لابیِ هتل روشن است هنوز
صدای استکان، یخ، الکل و آواز می‌آید
آن سوی دیوارها
صدای نوش نوشِ رویای زندگی‌ست
این سوی دیوارها
وداعِ منجمدِ من است
هم از دنیای دشواری
که هرگز رنگِ عدالت را ندیده است.

به من بگو
حشرات کجا می‌خوابند
که باز فردا صبح
آفتاب را خواهند دید؟
حقوق بشر، باد، رفراندوم
نفت، چپاول، مرگ
دمکراسی، خواب، خاورمیانه
تنهایی، ترس، تروریسم ...
دریغا کلماتِ علیل!
این همه بی‌دلیل
در دهانِ یاوه چه می‌گویید؟
من سردم است
من گرسنه‌ام
من بی‌پناهم
فاصله‌ی من
تا گَرم‌خانه‌ی خوبانِ شما
فقط یک دیوار شیشه‌یی‌ست،
ای کاش
پاره آجری نزدیکِ دستم بود،
هُرمِ نَفَس‌هایم یاری نمی‌کنند
دی‌ماه آمده
سرانگشتانِ بی‌جانم را جویده است
سرما آتش گرفته، دارد گَرمَم می‌شود
مرگ برایم پتو آورده است
دیگر در گور نخواهم لرزید.
"سید علی صالحی"

پنجشنبه 6 دی1386
باز هم یادمان باشد...اینبار بیشتر و حتماَ یادمان باشد.  

به قله كه رسیدیم ،یادمان نرود روزی پوینده این راه بودیم به سختی٬
یادمان نرود ،چه كسانی از كنارمان گذشتند و دستمان نگرفتند
یادمان نرود ،كسانی را كه ما را به زمین انداختند تاخود زودتر برسند
یادمان نرود چقدر روح و دلمان از این زمین خوردن ها شكست
و با خود نجوا كردیم :
«زمین خوردن ها جزئی از بازیست ،
عظمت انسان در بلند شدن است »
و باز راه را پیمودیم...
اینك در قله ایم
مبادا از نگاه كردن به زیر پایمان حذركنیم
مبادا فراموش كنیم خارهایی كه به پایمان رفت
مبادا خود خار پای دیگران شویم
مبادا سنگ راهشان شویم
مبادا...

پنجشنبه 6 دی1386
یادمان باشد...  
 یادمان باشد که وقتی به قله رسیدیم٬ به آسمان نظر کنیم...

 

پنجشنبه 6 دی1386
بیابانم، به جون عمه ام.  
اگر یادت بود و باران گرفت٬ دعایی به حال بیابان کن...
دوشنبه 3 دی1386
مشکلات زندگی ما!  
کاش همه مشکلات زندگی ما این بود که " تو ایستگاه مترو صادقیه پیاده شم زودتر به خونمون می رسم یا  تو ایستگاه آزادی(تقاطع شادمان) ؟" !!!

جمعه 16 آذر1386
تیکه های زندگی ما!  

زندگی ما دو تیکه است٬
تیکه اول اون کارهایی که می دونیم آخرش چی میشه٬ بارها اونا رو تجربه کردیم و از نتیجش مطمئناْ آگاه هستیم٬ پس قائدتاْ نباید انجامش بدیم٬ اما اگه به این قسمت از زندگیمون تن میدیم علتش یا ناچاریه یااینکه ما واقعاْ احمقیم! به هر حال اسم این تیکه رو من می ذارم عادت٬ تکرار٬ زندگی کهنه و یه چی تو این مایه ها. 
تیکه دوم اون کارهایی که ما نمیدونیم آخرش چی میشه و مثلاْ دوس داریم که چنین و چنان بشه یا بر وفق مراد ما بشه. یعنی امید داریم به آخرش٬ اما مطمئن نیستیم که به نتیجه دلخواه می رسیم یا نه. این امید و عدم اطمینان به ما انگیزه حرکت میده٬ انگیزه کار و تلاش میده٬ این امید و انگیزه و عدم اطمینان٬ این تیکه زندگیمونو پر از هیجان و ابتکار میکنه٬ این هیجان هم باعث میشه که ما شبمون روز بشه٬ امروزمون فردا بشه و ... و ما این گذر عمر رو تحمل کنیم. اسم این تیکه رو می ذارم زندگی٬ زندگی تازه.
حالا ما خدائیش عمرمون زندگیه یا تکرار؟!!!

شنبه 3 آذر1386
سلامتی  
حالم زیاد خوب نیست...